محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

426

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

كردن كنايه از جنگ است . يكى از نمونه‌هاى اين سيره امام عليه السّلام در جنگ جمل به چشم مىخورد كه پيش از آغاز جنگ به ابن عباس فرمود : با طلحه درباره جنگ و صلح سخن مگوى كه غرور و تكبر او را كور ساخته و دور را نزديك و سخت را آسان مىبيند . ( و لكن الق الزّبير فإنّه ألين عريكة ) اما زبير نرم خوتر و دل رحمتر از طلحه بود . مورخان مىگويند : زبير به محض رسيدن به بصره و شنيدن خبر همراهى عمار بن ياسر با امام على عليه السّلام به شك و ترديد افتاد ؛ زيرا اين گفته پيامبر صلّى اللّه عليه و إله در ميان مسلمانان شهرت داشت كه به عمار فرمود : « اى فرزند سميه ! تو را گروه ستمكار خواهد كشت . » « 1 » چون زبير از وجود عمار در سپاه على عليه السّلام آگاه شد ، ترسيد كه خود از گروه ستمكار باشد . ( فقل له يقول لك إبن خالك عرفتني بالحجاز و أنكرتني بالعراق ) زبير از ياران پر حماسه على عليه السّلام بود و از زمان پيامبر صلّى اللّه عليه و إله ، على عليه السّلام را فراوان دوست داشت و در روز سقيفه به دفاع از آن حضرت عليه السّلام شمشير برخاست و خلافت را تنها سزاى على عليه السّلام مىدانست و در شورايى كه عمر براى تعيين خلافت ترتيب داده بود ، از على عليه السّلام حمايت كرد و پس از كشتن عثمان با على عليه السّلام بيعت كرد . همه اين اتفاقها در حجاز رخ داد و از اين روى امام عليه السّلام به وى مىگويد : « مرا در حجاز شناختى . » سپس بيعت را شكست و عليه او در بصره شوريد كه امام عليه السّلام از اين دوره با اين عبارت ياد مىكند : « مرا در عراق انكار كردى . » ( فما عدا ممّا بدا ) « عدا » به معناى درگذشتن و تجاوز كردن است و « بدا » به معناى آشكار و روشن شدن است . معناى اين بند چنين است : اى زبير ! تو

--> ( 1 ) . منابع آن ، پيش از اين گذشت .